خرید بک لینک
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشگل خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن بگفت مادربرو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه دو تا پالان خریدند پای عقدش به افسار طلا با پول نقدش خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله خران عرعرکنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی کزین پس هیچ خری دپرس نماند فقط کانکت شود و جوک بخواند

برچسب: نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

چنین گفت رســتم به سهـــراب یل که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل مکن تیز و نازک ، دو ابـروی خود دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی خود شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت بروگــمشو ای خــاک بر آن سـرت اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم چو شوهر دراین مملکت کیمــیاست زتورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست خودت را مکن ضــــایع از بهــراو به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو دراین هشت ترم،ای یلِ با کـلاس فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی چرا رشــته ات را پزشـکی زدی من ازگـــــــــور بابام، پول آورم که هــرترم، شهـریه ات را دهـم من از پهلــــــوانانِ پیــشم پـــسر ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر چوامروزیان،وضع من توپ نیست بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست به قبـض موبایلت نگـه کرده ای پــدر جــــد من را در آورده ای مسافر برم،بنـده با رخش خویش تو پول مرا می دهی پای دیـــش مقصّر در این راه ، تهیمیــن

برچسب: رستم و سهراب امروزی,شعر رستم و سهراب امروزی,داستان رستم و سهراب به زبان امروزی, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

مردها کاین گریه در فقدان همسـر می کنند بعد مرگ همسـر خود، خاک بر سر می کنند خاک گورش را به کیسه، سوی منزل می برند دشت داغ سینه ی خود، لاله پرور می کنند چون مجانین! خیره بر دیوار و بر در می شوند خاک زیر پای خود، از گریه، هی تر می کنند روز و شب با عکس او، پیوسته صحبت می کنند دیده را از خون دل، دریای احمر می کنند! در میان گریه هاشان، یک نظر با قصد خیر!! بر رخ ناهید و مهسا و منور می کنند! بعد چندی کز وفات جانگداز او گذشت بابت تسلیت خود فکر دیگر می کنند دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال جانشین بی بدیل یار و همسـر می کنند کج نیندیشید! فکر همسر دیگر نی اند! از برای بچه هاشان، فکر مادر می کنند!

برچسب: بازی نگهداری از بچه برای اندروید,برای از شیر گرفتن بچه,بازی نگهداری از بچه برای کامپیوتر, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

مرغ آهنگ جدایی ساز کرد ناگهان از سفره ام پرواز کرد از فراقش قلب بشقابم شکست قاشق و چنگال من در غم نشست مرغکم رفتی تو از پیشم چرا کردی از پیش خودت کیشم چرا من به تو خیلی ارادت داشتم حشر و نشری با کبابت داشتم خاطراتت مانده در کنج اجاق سوخت قلب دیگ تفلون از فراق ران و بال و سینه ات یادش بخیر قلب چون آیینه ات یادش بخیر با سس قرمز چه زیبا می شدی خوب و دلچسب و دلارا می شدی ای فدای ژامبون رنگین تو سوپ های داغ و آن ته چین تو ناز کم کن پیش ماها هم بیا لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا دستمان از گوشت دور است ای نگار پس تو دیگر اشکمان را در نیار زندگی بی تو جهنم می شود سکته ،اسبابش فراهم می شود ای فدای قُد قُدایت باز گرد این دل و جانم فدایت باز گرد بی تو باور کن که مردن بهتر است از جهان تشریف بردن بهتر است تازگی از دیگران دل می بری هرکه بامش بیش ،با او می پری در نبودِ هیکل زیبای تو دلخوشم با سنگدان و پای تو پس چه شد آن بال های خوشگلت لک زده است این دل برای شنسلت ذهن یخچالم پُر است از یاد تو بازگرد ای خوشگل تو دلبرو

برچسب: مرغ سحر,مرغ آمین,مرغ عشق, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد عید می آید و اجناس گران خواهد شد قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد و سرا پای وجودم نگران خواهد شد می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد پول را با علف خرس یکی می دانند فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو کامران از پی او تیز دوان خواهد شد که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت آسمان دور سرم پُر دَوَران خواهد شد مغز گردو شده مانند طلا مثقالی مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس حالیا نوبت

برچسب: عید نوروز,عید نوروز به انگلیسی,عید نوروز چیست, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

گشته اسباب غرور و دلخوشی یک زن لاغر سیاه و کشمشی با قدی چون نردبانی بر چنار کی توانم راه رفتن در کنار دستها چون بیل و ناخن دسته بیل در تنم خنجر کند چون سیخ و میل موی سر کم پشت و صورت پر ز مو ماه پر لک گشته این سیمینه رو چون ببینی خنده هایش پر کشی یک به یک دندان زرد و سیم کشی با دماغی تیز و باریک و بلند چهره اش کرده فریبا و لوند چشم و ابرو در هم و مخموره حال ریز چون بادام خشک و زرد کال کی زبان آید به کامش در سکوت میزند مغزم دگر زنگی و سوت مادری دارد چو رستم پهلوان نعره اش لرزد تن شیر ژیان هفته ای ده شب بیاید خواهرش پر کند از مرغ و ماهی هیکلش گشته ام پیر و زمین گیر و علیل هست تیره روزگار زن زلیل

برچسب: زن ذلیل,زن ذلیل به انگلیسی,زن ذلیل ترین مردان دنیا, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟ بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟ مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود

برچسب: این شب امتحان من چرا سحر نمیشود,شعر طنز این شب امتحان من چرا سحر نمیشود, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند ... "تیر" پس از رها شدن از کمان! "حرف" پس از گفتن! "موقعیت" پس از پایان یافتن! و "زمان" پس از گذشتن! پس مواظب تیری که میاندازیم ، حرفی که میزنیم ، موقعیتی که در اختیارمان است و زمانی که داریم باشیم ... آگاهانه زندگی کنیم متفکرانه حرف بزنیم

برچسب: چهار چیز است که,چهار چیز است آیین مردم هنری,چهار چیز است, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:28

صفحه بندی